
خیلی ساده است به سادگی یک دلتنگی کودکانه.... خیلی سخت است به سختی پرواز روح از تن..... خیلی دردناک است به دردناکی روزهای انتظار.... خیلی شیرین است به شیرینی خاطرات گذشته.... خیلی مبهم است به مبهمی رفتنت .... قصه زندگیم را میگویم... دلتنگی دلتنگی دلتنگی... ریتم یکنواخت زندگی من!!!! انتظار انتظار انتظار..... تمام هستی من!!!! نبود تو..... واقعیت تلخ زندگی من!!!! تحمل کردن... .سکوت.... چه کنم با این دل.....
برچسب:
نویسنده: آریا باقری
آخراي فصل پاييز يه درخت پير و تنها تنها برگي روي شاخه ش مونده بود ميون برگا
يه شبي درخت به برگ گفت:كاش بموني در كنارم آخه من ميون برگا فقط تنها تو رو دارم وقتي برگ درختو مي ديد داره از غصه ميميره به خدا راز و نياز كرد اونو از درخت نگيره با دلي خرد و شكسته گفت نذار از اون جداشم اي خدا كاري بكن كه تا بهار همين جا باشم
برچسب:
نویسنده: آریا باقری

حالا من گیر کردم و یک اینده ای تاریک شاید عشقی و شاید هم دوباره حسی پست شاید در اوج به خاک و گل نشینم شاید هم اینده ام را تاریک نمایم. ترسانم. زندگی ... چه خواهد گذشت بر من خاکی جانم ... این تن پوست و استخوانی من به کجا خواهد کشید ؟ نمی دانم من تیره تر از همیشه و فراموش شده تر از قبل خامش و ارام ارام و ارام رو به مرگ می روم شاید روز آیندهیی نباشد.
برچسب:
نویسنده: آریا باقری
من به دنبال توام یکی دیگه دنبال منهتو به دنبال کسی هستی که نارو میزنهما همه مثل همیم ما همه سرگردونیماونی که عاشقه رو از خودمون میرونیمعشق مون کنارمون هست ولی نمیدونیماما یه روز میرسه به خودمون برگردیمروزی که از همه ی آدمکا دلسردیمقدر لحظه های با هم بودنو میفهمیموقتی که دیر میشه میفهمیم چقد بد کردیم
چی میشه باهم بمونیم خالق افسانه ها شیممیون رابطه هامون دنبال چیزی نباشیمکاش بزاریم کینه ها از توی قلبامون برهاز ما که چیزی نمی مونه به جز یک خاطره.عمر ما کوتاه تر از اونه که با هم بد بشیمکاش بتونیم
برچسب:
نویسنده: آریا باقری
برچسب:
نویسنده: آریا باقری